![]() |
![]() |
|
| بساز و بسوز |
|
هیچ ردی را جز یک قاب خالی بر روی دیوار تنهاییم جا نگذاشته ام ، به دنبالم نگرد ، مرا نخواهی یافت ،هیچ کور سویی نیست که تو را به من پیوند زند ، من گم شده ام.... ، آنقدر دور شده ام که خود نیز نمی توانم خود را بیابم ...، راه های سبز زندگی کوره راهی شده اند که تو و من را به بیراهه میکشانند .بر دیوار خانه های کاهگلی کوچه زندگیمان فقط و فقط خطهایی مانده که در زمان کودکیمان با شاه کلید عشق و معصومیت کشیده بودیم، این خطها بردیوار خانه های مردمی عبور کرده اند که آرزوهایشان کودکیهای بی پایان بوده است،اما هرگز نتوانستند باز گردند ، من گم شده ام ، تو گم شده ای، دنیا در درون خود گم گشته هایی دارد که دیگر هیچ زمانی نمی توانند خود را بیابند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایان این خط تنهایی است و بس ، پس سکوت میکنم و دل به خطی میبندم که امتدادش به بن بست تنهایی میرسد.تا در تنهایی خود با خاطراتم روزهایم را شب کنم،در تاریکی شب اشکهایم را هیچ آشنا و غریبه ای نخواهد دید. و هیچ مرهمی را حتی برای دل خود بر دل گمگشته ام نمی تواند بگذارد... |
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 18:52 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی تو نیستی، نه هست های ما چونان که بایدند، نه بایدها. مثل همیشه، آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم
عمریست ، لبخندهای لاغرخود را در دل ذخیره می کنم . باشد برای روز مبادا. اما در صفحه های تقویم ، روزی بنام روز مبادا نیست. آن روز هر چه باشد ، روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا ، روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند . شاید امروز نیز روز مبادا باشد. وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند، نه بایدها.هر روز بی تو روز مباداست. آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند؟ آینه ها که دعوت دیدارند .دیدارهای کوتاه. از پشت هفت دیوار . دیوارهای صاف . دیوارهای شیشه ای شفاف. دیوارهای تو . دیوارهای من .دیوارهای فاصله بسیارند آه دیوارهای تو همه آینه اند . آینه های من همه دیوارند |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 |
|
RSS
|